چند تا اهنگی که تا حده مرگ دوست دارمو براتون میزارم.
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت...
این غصه های لعنتی
از خنده دورم میکنن
این نفسهای بی هدف
زنده به گورم می کنن
چه لحظه های خوبیه
ثانیه های آخره
فرشته ی مردن من
منو از اینجا میبره
آی خدا دلگیرم ازت
آی زندگی سیرم ازت
آی زندگی میمیرمو
عمرمو میگیرم ازت
چه اعتراف تلخیه
انگار رسیدم ته خط
وقت خلاصی از هوس
آی دنیا بیزارم ازت
ازت..
ازت...
ازت......
http://www.iransong.com/g.htm?id=27357
نباشی کل این دنیا
واسم قد یه تابوته
نبودت مثله کبریتو
دلم انباره باروته
نباشی کل این دنیا
واسم قد یه تابوته
نبودت مثله کبریتو
دلم انباره باروته
نباشی روزه تاریکم
یه اقیانوسه آتیشه
تموم غصه ی دنیا تو
قلبم ته نشین میشه
دنــــــــیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه
دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه
نباشی هر شبو هر روز
همش
حیرون و آوارم
با فکرت زنده میمونم
تا وقتی که نفس دارم
تا وقتی که نبودت تو یه روز کاری بده دستم
بمون تا آخره دنیا
بمونی تا تهش هستم
دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه
دنیا رو بی تو
نمیخوام یه لحظه
دنیا بی چشمات
یه دروغه محضه
http://www.iransong.com/g.htm?id=52039
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه
آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته
هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
آخه توو کلبه ی سوت و کور و تاریکِ قلبم خورشید که جا نمیشه
میدونم اگه تا لحظه ی مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه
http://www.iransong.com/g.htm?id=28017
تو مهمونی
توی قلبم
میخوام صاحبش باشی تویی عشقم
هستی همه ی کسو کارم
آره من تو رو دارم تورو دارم تو رو دارم
خاطر خواتم تا ته دنیا من باهاتم
شیرینم تو رو میخوام همیشه پا به پاتم
کاشکی ناز نیای پیشم بیای خیلی دوست دارم
خوشحالم از این که تا ابد هستی تو یارم
دستــــــــــاتو بزار توی دستم خوشم وقتی با تو هستم
دوست دارم دل به تو بستم
دنیا رو عشقه وقتی هستی
یادته عهدی که بستی عشقم با تو هستم
با من باشو بیا پیشم ازت جدا نمیشم
بدون تو توی آتیشم
قلبم داره میلرزه به عشق تو می ارزه
ای وای عاشق میشم
تو میدونی
که میمونی تو زندون قلبم عمری زندونی
از وقتی که تو رو دیدم
عاشقت شدم من عمری میدونی
هوادارتم میخوام همیشه اینو بدونی
از عشقت دارم دیوونه میشم تو نمیدونی
نزدیکم بیا پیشم بیا نگو که نمیتونی
میدونم که یاره این دل دیوونم میمونی
دستــــــــــاتو بزار توی دستم خوشم وقتی با تو هستم
دوست دارم دل به تو بستم
دنیا رو عشقه وقتی هستی
یادته عهدی که بستی عشقم با تو هستم
با من باشو بیا پیشم ازتو جدا نمیشم
بدون تو توی آتیشم
قلبم داره میلرزه به عشق تو می ارزه
ای وای عاشق میشم...
http://www.iransong.com/g.htm?id=51450
پینه ی اشکو شکافتم بیدار شدم از خوابم
دیدم نیستیو بردی عطرتو از خیالم
جا گذاشته بودی حرفا تو روی یک کاغذ خالی فهمیدم که بی قلبم رفتی با بیخیالی با بیخیالی
هفت ساله نیستیو قلبم سره راهت نشسته چشم به راهه قدم هاته این بغض شکسته
هفت ساله رو بومه قلبم غصه هاتو کشیدم هفت ساله جز اشکه چشمام اشنایی ندیدم
هفت ساله نیستیو انگار هفت قرنه که گذشته هفت ساله نیستیو بی تو لحظه هام پینه بسته
هفت ساله که اسمونم به سرخیه چشمامه مهتاب بی کسیهام شاهده گریه هامه
رده پاتو بوسیدمو راهه رفتنو دویدم گریه سوی چشمامو گرفتو جای پاتو ندیدم.
امیدوارم خوشتون بیاد![]()
![]()
نظر هم بدین ![]()
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ، دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان، آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800، 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه
ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره، اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده.. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد
شرمنده همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت
راستي: گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم
مناجات بسیار خنده دار قضنفر با خدا
خدایا به خاطر تمام چیزهایی که دادی،
ندادی،
دادی پس گرفتی،
ندادی بعداً دادی،
ندادی بعداً می خوای بدی،
دادی بعداً می خوای پس بگیری،
داده بودی و پس گرفته بودی،
اگه بدی پس می گیری،
پس گرفتی دادی،
پس گرفتی بعداً می خوای بدی،
اگه می دادی پس می گرفتی،
نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی،
خلاصه خداجون سرتو درد نیارم به خاطر همش شكر !!
سلام چطورید؟؟ امروز گفتم ۲ تا شعر قشنگ که خودم خبلی دوستشون دارم بزارم.
امید وارم شما هم خوشتون بیاد.![]()

روز اول پیش خود گفتم
روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می کرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو می کرد
در درونم راه میپیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی
می شنیدم نیمه شب در خواب
هایهای گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم نمی دانی
بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر میخاست
لیک درمن تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست
مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهو ها
در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر میشد
ورطه تاریک لذت بود
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام آرام
می گذشت از مرز دنیا ها
باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک ‚ شب میعاد
زان اطاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد
در سیاهی دستهای من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش
ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان میوه های نور
یکدیگر را سیر میکردیم
با بهار باغهای دور
می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویا ها
زورق اندیشه ام آرام
میگذشت از مرز دنیا ها
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن مغرور سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارمفروغ فرخزاد
دشت هایی چه فراخ
كوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاكی بود كه صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه كسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاك
لب آبی
گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نكند اندوهی ‚ سر رسد از پس كوه
چه كسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در كرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند كه چه تابستانی است
سایه هایی بی لك
گوشه ای روشن و پاك
كودكان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید كرد
در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم كه دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوایی است كه مرا می خواند***شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت ، هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس
زندگي اجباريست***
امروز بعد از یک قرن اپ کردم
امید وارم خوشتون بیاد. و نظر هم بدید. ![]()
![]()
![]()
|
| |
|
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه
وهمسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها میکنه خلاصه همسرغضنفر گفت : حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟ غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم.... همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!! غضنفر گفت :من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟ خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید .. این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ . . . . . . . ..
. . شما چیزی فهمیدید !!!!!!! من که نفهمیدم این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده حال ترجمه از زبان همسرش خط اول :حالت چه طوره زن ؟ خط دوم :بچه ها چه طورن ؟ خط سوم : مادرت چه طوره ؟ خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!! خط پنجم : فقط برگردم خونه.... خط ششم : میکشمت خط هفتم :غضنفر از آلمان... |

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ، یه دختر خوشگل بدون پدر مادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله سیندرلا بود که بلا نسبت دخترای امروزی، روم به دیوار روم به دیوار ، گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و ۲ تا خواهر ناتنیاش که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت :سیندرلا پارکت ها رو طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟ سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟ سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که ۲ متر تو آفسایده ، و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش یکی دو تا نبود .
القصه ، یه روز پسر پادشاه که خوشی زیر دلش زده بود ، تصمیم گرفت که ازدواج کنه . رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم
مامانش : بعله پسر دلبندم
شاهزاده : من زن می خوام
مامانش : تو غلط می کنی پسره ی گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟
شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی گل پرپر می شم
مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟
شاهزاده : هنوز نمی دونم ولی می دونم که از بی زنی دارم می میرم
مامانش : من از فردا سراغ می گیرم تا یه دختر نجیب و آفتاب مهتاب ندیده و خوشگل مثل خودم برات پیدا کنم .
خلاصه شاهزاده دیگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش یه دختر با کمالات و تحصیل کرده و امروزی براش گیر بیاره. یه روز مامانش گفت : کوچولوی عزیز مامان ، من تمام دخترای شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردنی برات بگیرمش ،
شاهزاده گفت : چرا با پس گردنی؟
مامانش گفت : الاغ ، چرا نمی فهمی ، برای اینکه مهریه بهش ندی، پس آخه تو کی می خوای آدم بشی ؟ روز مهمونی فرا رسید ، سیندرلا و زری و پری هم دعوت شده بودند . زری و پری هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل ۲ تا بچه میمون ، اما سیندرلا ، وای چی بگم براتون شده بود یه تیکه ماه ، اصلا” ماه کیلویی چنده ، شده بود ونوس شایدم ( مگه من فضولم ، اصلا” به ما چه شبیه چی شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سیندرلا رو با خودش نبرد ، سیندرلا کنار شومینه نشست و قهوه ی تلخ نوشید و آه کشید و اشک ریخت . یهو دید یه فرشته ی تپل مپل با ۲ تا بال لنگه به لنگه ، با یه دماغ سلطنتی و چشمای لوچ جلوی روش ظاهر شد
سیندرلا گفت : سلام
فرشته : گیریم علیک . حالا آبغوره می گیری واسه من ؟
سیندرلا : نه واسه خودم می گیرم
فرشته : بیجا می کنی ، پاشو ببینم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن
سیندرلا : آرزو می کنم که به مهمونیه شاهزاده برم
فرشته : خوب برو ، به درک ، کی جلوی راهتو گرفته دختره ی پررو ؟ راه بازه جاده درازه.
سیندرلا : چشم میرم ، خداحافظ ……
فرشته : خداحافظ ….
سیندرلا پا شد ، می خواست راه بیفته . زنگ زد به آژانس ، ولی آژانس ماشین نداشت .
زنگ زد به تاکسی تلفنی ولی اونجا هم ماشین نبود . زنگ زد پیک موتوری گفت : آقا موتور دارید؟
یارو گفت : نه نداریم.
سیندرلا نا امید گوشی رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هی میگی برو برو ، آخه من چه جوری برم؟
فرشته گفت : ای به خشکی شانس ، یه امشب می خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبیا ببینم چه مرگته !!!! بلاخره یه خاکی تو سرمون می ریزیم . با هم رفتند تو انباری ، اونجا یدونه کدو حلوایی بود ، فرشته گفت بیا سوار این شو برو
سیندرلا گفت : این بی کلاسه ، من آبروم می ره اگه سوار این بشم .
فرشته گفت : خوب پس بیا سوار من شو !!!
سیندرلا گفت : یه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت می خوره؟
فرشته : بعله می خوره
سیندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگریش و رو هوا چرخوند و کوبید فرق سر آناناس و گفت : یالا یالا تبدیل شو به پرشیا. بیچاره آناناس که ضربه مغزی شده بود از ترسش تبدیل شد به یه پرشیای نقره ای.
فرشته به سیندرلا گفت : رانندگی بلدی؟ گواهینامه داری؟
سیندرلا : نه ندارم
فرشته : بمیری تو ، چرا نداری؟
سیندرلا : شهرک آزمایش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم

فرشته : ای خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ی یه سوسک بدبخت که رو دیوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشیا نگاه می کرد . سوسکه تبدیل شد به یه پسر بدقیافه .
سیندرلا گفت : من با این ته دیگ سوخته جایی نمیرم
فرشته : چرا نمیری؟
سیندرلا : آبروم می ره
فرشته : همینه که هست ، نمی تونم که رت باتلر رو برات بیارم
سیندرلا : پس حداقل به این گاگول بگو یه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختی بود حرکت کردند سمت خونه ی پادشاه. وقتی رسیدند اونجا دیدند وای چه خبره !!!!!
شکیرا اومده بود اونجا داشت آواز می خوند ، جنیفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تیلیت می کرد . زری و پری هم جوگیر شده بودند و داشتند تکنو می زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه می رفت (آخه بی چاره صغرا خانم از بی شوهری کپک زده بود ) خلاصه تو این هاگیر واگیر شاهزاده چشمش به سیندرلا افتاد و یه دل نه صد دل عاشقش شد
سیندرلا هم که دید تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز وادا اطوارگفت : شاهزاده منو می گیری ؟
شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟
سیندرلا : ۳۷
شاهزاده در حالی که چشماش از خوشحالی برق می زد گفت : آره می گیرمت ، من همیشه آرزو داشتم شماره ی پای زنم ۳۷ باشه.
خلاصه شاهزاده سیندرلا رو در آغوش کشید و به مهمونا گفت : ای ملت همیشه آن لاین ، من و سیندرلا می خواهیم باهم ازدواج کنیم ، همه گفتند مبارکه و بعد هم یک صدا خوندند : گل به سر عروس یالا … داماد و ببوس یالا
سیندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسید و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد)
سپس با هم ازدواج کردند و سالهای سال به کوریه چشم زری و پری و صغرا خانم ، به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند و شونصد تا بچه به دنیا آوردند



بقیه ی عکسها در ادامه ی مطلب
نظر فراموش نشه.![]()
ادامه مطلب...
هفته ی دیگه امتحاناتم شروع می شه
امروز یک اپ کردم امید وارم خوشتون بیاد.

اخی پدر عشق بسوزه.![]()
سلام بچه های گل همهگی هوایوتون خوبه؟؟؟؟؟ امروز این آهنگه قشنگو براتون گذاشتم. امید وارم خوشتون بیاد.![]()

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی)

آلبانی: سرزمین کوه نشینان

آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)

آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی)

ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، ترکی، فارسی دری)

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی)
بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
اینجانب ل فرزند ر در صحت عقل وصیت میکنم:
کفن و دفن
ماده ۱ - پیکرم با رعایت تمامی شعائر مذهبی به خاک سپرده شود. نماز میت اقامه
شود و از عر زدن بالای کفن باز شدهام دریغ نشود. از این کارهایی که توی قبر
میکنند اعم از شانه تکان دادن و به پهلو خواباندن و ورد خواندن توی گوش کلهم
انجام شود.
ماده ۲ - مراسم سوم و هفتم و چهلم و سال و الخ با رعایت تمام جزئیات و دعوت از
یک چپ فسیل ارزان قیمت جهت سخنرانی در وصف خدمات من به کارگران، در
مسجد برگزار شود.
تبصره یک: از این مسجدهایی که مراسم را با میز و صندلی برگزار میکنند نباشد.
قشنگ هیاتی کنار هم بنشینند و چای و خرمایشان را بخورند.
تبصره دو: برای سخنرانی دکتر ف.ر را پیشنهاد می کنم.
ماده ۳ - شام و نهار مراسم ها بنا به صلاحدید پدرم باشد. اصراری ندارم.
تبصره یک: اگر تصمیم به غذا دادن گرفته شد مرغ نباشد که یکی سینه بخواهد و
یکی ران و خلاصه پسرها با این حرفها وسط مراسم عزای من خودشان را خراب کنند
و کرکر بخندند. کباب کوبیده بدهید و عزیز مراقب باشد دخترها هره کره نکنند.
تبصره دو: سهم بچهها را کامل بدهید.
ماده ۴ - من را در امامزاده ج دفن کنید. اگر امامزاده ج جا نداشت هر جا غیر از
بهشت زهرا. با این قبرهای سری دوزی شده بهشت زهرا که شبیه کارخانه تدفین ا
ست و مرده ها شبیه مواد خام تولیدش هستند حال نمی کنم.
ماده ۵ - واضح است که مواد بالا تماما جهت جلب رضایت خاطر والدینم است. آنها
میتوانند در هر کدام از این مواد دخل و تصرف کنند.
تبصره یک: اگر آنها آنقدر از خودگذشته بودند که عمیقا دلشان بخواهد بنا به اعتقاد من
با جنازهام رفتار کنند عرض می کنم که اصولا اهمیتی ندارد. میتوانند هربلایی سر
جنازهام بیاورند جز اینکه مثل قرتیها بسوزانندش.
تبصره دو: بد نیست به گزینه اهدا به باغ وحش پارک ارم جهت سیر کردن شیرهای
گرسنه هم فکر شود.
ماده ۶ - اگر «م» در تمامی مراسمها در صف مقدم نبود تبصره یک ماده 7 و همچنین
ماده 10 اجرا نشوند.
ارث
ماده ۷ - تمام چیز مثقال اموالم در اولین فرصت فروخته شود و به مصرف مسافرت و
خوشگذرانی والدینم برسد. در واقع من در تمام این سالها فقط به این دلیل مستقل
نشدم که شرایط عیاشی در خانه پدری مهیا بود و با توجه به اینکه می دانم کارهای
من با اعتقادات والدینم نمی خواند از طریق این ارث می خواهم عامدا «ندید
گرفتنشان» را جبران کنم.
تبصره یک: اگر والدینم مکه، کربلا، نجف و کلا مکانهای مذهبی را برای خوشگذرانی
انتخاب کردند بدون سئوال و جواب و گوش دادن به توجیهاتشان پس گرفته و به «م»
برسد تا او عیاشی کند.
تبصره دو: اگر او هم ور حاج جبارش ورم کرد و خواست سرمایهگذاری کند سهمم به
مصرف گربههای بی خانمان شهر تهران برسد. (منظور این است که با اموال من
سرمایهگذاری دنیوی و اخروی نشود. فیالمجلس در راه عیش و نوش به جریان
بیافتد.)
تبصره سه: «م» خباثت را کنار بگذارد و به جای فراهم کردن شرایط اجرای تبصره اول
به پدرم یاد بدهد که عیاشی فقط کباب باد زدن توی باغ نیست. می تواند تا قبل از
عملی شدن پیش برود و در صورت نیاز او را با آق رضا کرجی آشنا کند.
ماده ۸ - عینکم به خانم «س» برسد که در زمان زنده بودنم دهنم را زد بسکه پرسید
چند خریدی و از کجا و آیا قسطی هم میشود.
تبصره: در صورتی که عرضه نداشت آقای «ع» ساده دل را برای ازدواج متقاعد کند
بهتر است برود بمیرد، مثل حالای من. عینکم هم به همان مصرفی که در تبصره دوم
ماده ۷ آمده برسد.
ماده ۹ - کتابخانهام به همسر آقای «الف-م» برسد که رندانه عاشق تیر و تختهاش
شد بیآنکه به کتابهایم توجهی نشان بدهد و حتی گفت «چه چیزهایی میشود
توش چید» و وقتی من گفتم کریستال؟ چشمهایش برق زدند.
ماده ۱۰ - کتابها، فیلمها و تمامی وسایل اتاقم به «م» برسد. به این شروط:
بند یک: پس از مرگم او اولین نفری باشد که وارد اتاقم بشود و تمام گوشه موشهها
را خوب نگاه کند که گندی به جا نگذاشته باشم.
بند دو: چون هیچ ضمانتی وجود ندارد مراما قول بدهد که حافظه کامپیوترم را بپکاند یا
لااقل فایلهای عکس بندگان خدا را پاک کند. هر چند میدانم آخر سر کمپلت
میفروشد به یک نوجوان حـ.شری.
بند سه: لوازم بهداشتی که توی جعبهای در کمدم قرار دارد را یا به مصرف برساند و یا
به هر ترتیب از آن خانه دور کند.
بند چهار: نرود توی مایههای «رفیق از دست داده» تا از مرگ من نردبانی بسازد برای
تور کردم مادام خ. در این صورت مش قل و زمبه است.
بند پنج: سیم کارتم را بفروشد و با پولش یک حال مختصری به آقای «م-موتورساز»
بدهد که زندگی را برای جفتمان هدفدار کرد.
بند شش: بیخیال سهمش از این دوربینه بشود و آن را یک جوری برساند به
بیچارههایی که جلوی در سینما زار میزنند و فکر میکنند تنها دلیل فیلم
نساختنشان نداشتن امکانات است. مخصوصا برای خنده برساند به دست اینهایی
که قصد دارند یک فیلم عرفانی مدرن بسازند. اینهایی که در ادبیات بیضایی را
میپرستند و مونولوگ آخر گرگدن یونسکو را حفظ کردهاند. خودش میداند.
ماده ۱۱ - سطل فلزی فیلتر سیگارهایم به مادرم برسد بسکه تا دو روز خانه نبودم ب
رش داشت و تغییر کاربری داد.
ماده ۱۲ - فندکهای رومیزی درشکهای، شیری، اسبی و سماوری را که الف در
سفرهای مختلف برایم سوقاتی آورد به اضافه تمام جاسیگاریهایم به آقای «م-
شیرازی» برسد. به پاس یک عمر کام سنگین گرفتن از وینستون قرمز.
باقیات الصالحات
ماده ۱۳ - هر چند میدانم تا هفت هشت نسل بعد از من کتابهایم به درد هیچ کدام
از اعضای آن خانواده نمیخورد اما مثل آقای صفار درباره اثرات مخرب این کتابها هشدار میدهم و توصیه میکنم اگر به هر دلیلی ماده ۱۰ اجرا نشد کتابها را یکجا
به بزخرهای میدان انقلاب بفروشید. درباره تبعات عدم اجرای این بند همینقدر عرض
کنم که بچه اصولا حالیش نیست. فکر میکند هرچیزی را که بشود خواند باید خواند.
مثلا من به طور اتفاقی فارسی خواندن را با «داستان راستان» علامه شهید دکتر و
الخ مرتضی مطهری شروع کردم و کار به جایی رسید که در طول زندگی پرخیر و
برکتم دهن تک تکتان را آسفالت نمودم. حالا فرض کنید بچهای خواندن را با کافکای
دایی جون مرحوم شروع کند. خودتان تهش را حدس بزنید.
ماده ۱۴ - برای نسلهای بعدی مخصوصا بچههای احتمالی خواهرهایم از چاخان
درباره شخصیت علمی-ادبی-فرهنگی-هنری دایی جون مرحوم کم نگذارید. یک طوری
پروپاگاندا کنید که بچه خیال برش دارد «ببینی چی بوده». برای روحیهشان خوب
است. در مورد ما که جواب داد.
تبصره: روزنامههای ۱۷-۱۸ سالگیام را به گمانم مادرم قایم کرده. برای آنکه بچه به
محض آنکه به سن عقل رسید متوجه تبلیغات نشود بهتر است معدوم شوند و کلا
اسمم را هم بهشان کج و کوج بگویید چون میتوانند با یک سرچ ساده در گوگل کل
زندگیام را بخوانند و آنوقت دستتان رو می شود. بهتر است یک چیزهای کلی در
مورد اینکه فلانی چه قله هایی را فتح کرد و خلاصه ابر مردی بود بگویید و وارد جزئیات
نشوید.
ماده 15 - اگر بعد از مرگم زنی ادعا کرد از من بچه ای دارد به فرزندی قبولش کنید.
چون اولا زندگی جنسی بی نظمی داشتم و اصلا بعید نیست راست گفته باشد.
دوما. بگیریم صدی نود دروغ می گوید. خب. مگر من نباید نسلتان را ادامه می دادم؟
ایناهش!
تبصره: اگر بچه دختر بود بگویید فلانی مشکلاتی داشته که اساسا بچه دار نمی
شده. مدارک پزشکی اش را هم اگر دادگاه خواست می سپارم آقای دکتر ه جور
کند.
خیرات
ماده 16 - چند سال پیش در یکی از این شهرهای جنوبی برای کاری رفته بودم. پرواز
برگشتم ساعت شش بود و من از هفت صبح تا چهار بعدازظهر توی شهر سگدو زده
می زدم و تازه کارم تمام شده بود. فقط هزارتومن پول توی جیبم بود که باید کرایه
ماشین میدادم تا فرودگاه و کارت بانک و تنخواه اداره ای که برایش به سفر آمده بودم
را هم توی کیفم جاگذاشته بودم. خلاصه گرسنه بودم و نفهمیدم چطور شد که یکهو
دیدم یک سینی پر از نان و پنیر و خرمای ساندیچی جلویم ظاهر شد. به طرز
خطرناکی چسبید آنچنان که کم مانده بود شهادتین را بگویم و به راه راست بازگردم و
بروم آن دنیا و شفاعت مرحومی که برایش خیرات داده بودند را بکنم. از همین چیزها
خیرات کنید.
حق الناس
ماده 17 - قرضی ندارم و طلبم هم از بیچاره هایی است که شرم می کنید وصولش
کنید. کلا بی خیال.
ماده 18 - در زندگی یک مورد ازاله بکارت داشتم که گاهی اوقات روی وجدانم است.
هرچند قضیه زیاد جدی نیست و اصلا حالا که خوب فکر می کنم به این نتیجه می
رسم که بهم تجاوز شده ولی محض محکم کاری «م» یک حلال بودی بطلبد. حلال
هم نکرد به درک. دایورت کند به چیز جنازه ام. تازه به گمانم طرف می خواست برود
بازیگر بشود. «م» می تواند به عنوان وارث من یک سهمی از قراردادهای احتمالی اش
را هم بگیرد چون راهش را برای رسیدن به هدف هموار کردم
نظر فراموش نشه![]()
![]()
![]()
محسن چاووشی / متولد ۸/۵/۱۳۵۸ / محل تولد خرمشهر / ۲ خواهر و ۳ برادر به نام های
هوشنگ ، مهرداد و فرهاد دارد / ماشین مورد علاقش وانت هست در حالی که خودش ماشین
شخصی نداره / ساز تخصصیش کیبورد هست / ورزش مورد علاقش شنا هست و از فوتبال
بیزاره / بسیار زود رنج / آهنگ متاسفم و رفیق خوب را از سایر آهنگاش بیشتر دوست داره و
حالش از آهنگ قاتل حرفه ای به هم می خوره / بازیگران مورد علاقش پرویز پرستویی و رضا
کیانیان هستند و کارگردان مورد علاقش داریوش مهرجویی / خواننده های مورد علاقش محسن
نامجو و کریس دی برگ هستند و آهنگساز مورد علاقش چایکوفسکی / مجرد هست و فعلآ قصد
ازدواج نداره.

حرفه : بازیگر و مدل
تاریخ تولد : 1 اکتبر 1971
محل تولد : کره جنوبی
سن : 36 سال
قد : 185 سانتیمتر
وزن : 80 کیلو
محل تحصیل: دانشگاه Cheongju
علایق : گلف ، شنا ، اسکی ، دوچرخه سواری کوهستانی ، شمشیر بازی.
سریال های تلویزیونی سونگ ایل گوک :
The Kingdom of The Winds (KBS2, 2008)
Lobbyist (SBS, 2007)
Jumong (MBC, 2006)
Sea God (KBS, 2004)
Terms of Endearment (KBS, 2004)
People of the Water Flower Village (MBC 2004)
Desert Spring (MBC, 2003)
Bodyguard (KBS, 2003)
Royal Story (KBS2 2002)
Hard Love (KBS2 2002)
Album of Love (KBS1, 2001)
All About Eve (MBC, 2001, cameo)
Into the Sunlight (MBC, 1999)
Did We Really Love (MBC, 1999)
فیلم های سینمایی سونگ ایل گوک :
The Art of Seduction (2005)
Red Eye (2004)
جوایز برنده شده :
2006 MBC Drama Awards: Daesang Award
2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2005 KBS Acting Awards: Best Actor
2002 KBS Acting Awards: Best New Actor
سوسانو

حرفه : بازیگر
تاریخ تولد : 27 اکتبر 1981
سن : 27 سال
قد : 165cm
وزن : 47kg
محل تحصیل : دانشگاه هنر سئول
سریال های تلویزیونی هان هی جین :
Jumong (MBC, 2006)
Be Strong, Geum-soon! (MBC, 2005)
Heroes (MBC, 2004)
You are a Star (KBS, 2004)
New Human Market (SBS, 2004)
Something About 1% (MBC, 2003)
Drama City Sweet 18 (KBS, 2003)
Inspector Park Moon Soo (MBC, 2002)
I Love Hyun-jung (MBC, 2002)
Romance (MBC, 2002)
Friends (MBC, 2002
فیلم های سینمایی هان هی جین :
Dharma 2: Showdown in Seoul 2004
جوایز برنده شده :
2006 MBC Drama Awards: Top Excellence Award
2004 KBS Awards: New Actress Award

تاریخ تولد : 27 اکتبر 1971
سن : 37 سال
محل تولد : کره جنوبی
قد : 165cm
وزن : 43kg
نشان ستاره : عقرب ( برج هشتم )
گروه خونی : o
محل تحصیل: دانشگاه دانکوک
آغاز کار : 1990 MBC
سریال های تلویزیونی اه یون سو :
Bittersweet Life (MBC, 2008)
The Book of Three Han (MBC, 2006)
Sad Goodbye (KBS, 2005)
Second Proposal (KBS, 2004)
Snowman (MBC, 2003)
Law of Marriage (MBC, 2001)
Woman on Top (SBS, 2000)
Love and Success (MBC, 1998)
Shoot Toward Tomorrow (MBC, 1998)
Mother’s Flag (SBS, 1996)
Mangang (SBS, 1996)
War and Love (MBC, 1995)
The Man Worries Me (KBS, 1994)
Endure Sunday (KBS, 1993)
Son and Daughter (MBC, 1992)
Eyes of Dawn (MBC, 1991
فیلم های سینمایی اه یون سو :
The Happenings (1998)
Firebird (1997)
Winter with a Piano (1995)
Rules of the Game (1994)
The General’s Son 3 (1992)
Upstairs Man, Downstairs Woman (1992
گیوم وا

نام : جون جی وانگ ریول / Jun Kwang-ryul / Jeon/Chun Gwang-ryeol
حرفه : بازیگر و موسیقیدان
تاریخ تولد : 11 فوریه 1959
سن : 49 سال
محل تولد : کره جنوبی
خانواده : ازدواج کرده
محل تحصیل : دانشگاه هنرهای چوکی ( رشته موسیقی )
سریال های تلویزیونی جون جی وانگ ریول :
The Book of Three Han (MBC, 2006)
Love Hymn (MBC, 2005)
Love And Sympathy (SBS, 2005)
The Age of Heroes (MBC, 2004)
Royal Story (KBS, 2002)
Trap of Youth (SBS, 1999)
Huh Joon (MBC, 1999)
Roses and Bean Sprouts (MBC, 1999
فیلم های سینمایی جون جی وانگ ریول :
(2002) - 2424
Kiss Me Much 2001

حرفه : بازیگر
تاریخ تولد : 23 می 1975
محل تولد : کره جنوبی
سن : 33 سال
قد : 185cm
وزن : 77kg
گروه خونی : B
سریال های تلویزیونی کیم سونگ سو :
Bad Love (KBS2, 2007)
My Sister (MBC, 2006)
Lawyers (MBC, 2005)
Stained Glass (SBS/TBS, 2004)
Full House (KBS, 2004)
Say You Love Me (MBC, 2004
فیلم های سینمایی کیم سونگ سو :
Monopoly - 2006
The Red Shoes - 2005
The Sweet Sex And Love - 2003

حرفه : بازیگر
تاریخ تولد : 19 سپتامبر 1964
محل تولد : کره جنوبی
سن : 44 سال
سریال های تلویزیونی :
The Book of Three Han (MBC, 2006)
Sad Goodbye (KBS2, 2005)
Dae Jang Geum (MBC, 2003)
All About Eve (MBC, 2000

ژرالدين دخترم:
اينجا شب است، يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه
سپاهيان بي سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتي مادرت ، بزحمت توانستم بي اينکه
اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک
نيمه روشن، به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم .
من از توخيلي دورم، خيلي دور.اما چشمانم کور باد ،اگر يک
لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روي ميز هست . تصوير تو اينجا روي قلب من نيز
هست. اما تو کجايي؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روي آن صحنه
پر شکوه "شانزليزه" ميرقصي . اين را ميدانم و چنانست که
گويي در اين سکوت شبانگاهي ، آهنگ قدمهايت را مي شنوم
و در اين ظلمات زمستاني، برق ستارگان چشمانت را مي بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت
ايراني است که اسير خان تاتار شده است.
شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .
اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي گلهايي که
برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياري داد، در گوشه اي
بنشين ، نامه ام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرا دار .
من پدر تو هستم، ژرالدين من چارلي چاپلين هستم . وقتي
بچه بودي، شبهاي دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم .
قصه زيباي خفته در جنگل ،قصه اژدهاي بيدار در صحرا،
خواب که به چشمان پيرم مي آمد، طعنه اش مي زدم و مي گفتمش برو
من در روياي دختر خفته ام . رويا مي ديدم ژرالدين، رويا.
روياي فرداي تو ، روياي امروز تو، دختري مي ديدم به روي صحنه،
فرشته اي مي ديدم به روي آسمان، که مي رقصيد و مي شنيدم
تماشاگران را که مي گفتند: " دختره را مي بيني؟
اين دختر همان دلقک پيره . اسمش يادته؟ چارلي " .
آره من چارلي هستم . من دلقک پيري بيش نيستم. امروز نوبت
تو است. برقص. من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم ، و تو در
جامه حرير شاهزادگان مي رقصي . اين رقص ها ، و بيشتر از آن،
صداي کف زدنهاي تماشاگران ، گاه تو را به آسمان ها خواهد برد.
برو . آنجا برو اما گاهي نيز بروي زمين بيا ،
و زندگي مردمان را تماشا کن.
زندگي آن رقاصگان دوره گرد کوچه هاي تاريک را ، که با شکم
گرسنه ميرقصند و با پاهايي که از بينوايي مي لرزد . من يکي
ازاينان بودم ژرالدين ، و در آن شبها ، در آن شبهاي افسانه اي
کودکي هاي تو ، که تو با لالايي قصه هاي من ، به خواب ميرفتي،
و من باز بيدار مي ماندم در چهره تو مي نگريستم، ضربان قلبت
را مي شمردم، و از خود مي پرسيدم: چارلي آيا اين
بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟ تو مرا نمي شناسي ژرالدين .
در آن شبهاي دور، بس قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را
هرگز نگفتم . اين داستاني شنيدني است:
داستان آن دلقک گرسنه اي که در پست ترين محلات لندن آواز
مي خواند و مي رقصيد و صدقه جمع مي کرد .
اين داستان من است . من طعم گرسنگي را چشيده ام .
من درد بي خانماني را چشيده ام . و از اينها بيشتر ، من رنج
آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسي از غرور در دلش موج مي زند،
اما سکه صدقه رهگذر خودخواهي آن را مي خشکاند،احساس کرده ام.
با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفي زد.
داستان من به کار تو نمي آيد ، از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام
من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را
خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ، خود گريستم .ژرالدين
در دنيايي که تو زندگي مي کني ، تنها رقص و موسيقي نيست .
نيمه شب هنگامي که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايي ، آن
تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ، اما حال آن
راننده تاکسي را که تورا به منزل مي رساند ، بپرس ، حال زنش
را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولي براي خريدن لباس بچه اش
نداشت ، چک بکش و پنهاني توي جيب شوهرش بگذار . به
نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ، فقط اين نوع
خرجهاي تو را، بي چون و چرا قبول کند . اما براي خرجهاي
ديگرت بايد صورتحساب بفرستي .
گاه به گاه ، با اتوبوس ، با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن، و
دست کم روزي يکبار با خود بگو :" من هم يکي از آنان هستم ."
تو يکي از آنها هستي دخترم ، نه بيشتر؛ هنر پيش از آنکه دو بال
دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پاي او را نيز مي شکند . و وقتي
به آنجا رسيدي که يک لحظه ، خود را برتر از تماشاگران رقص
خويش بداني ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولين تاکسي
خود را به حومه پاريس برسان . من آنجا را خوب مي شناسم ،
از قرنها پيش آنجا ، گهواره بهاري کوليان بوده است .
در آنجا ، رقاصه هايي مثل خودت را خواهي ديد . زيبا تر از تو ،
چالاک تر از تو و مغرورتر از تو . آنجا از نور کور کننده ي
نورافکن هاي تآتر " شانزليزه " خبري نيست .
نور افکن رقاصگان کولي ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب
نگاه کن . آيا بهتر از تو نمي رقصند؟
ا
عتراف کن دخترم . هميشه کسي هست که بهتر از تو مي رقصد.
هميشه کسي هست که بهتر از تو مي زند .و اين را بدان که در
خانواده چارلي ، هرگز کسي آنقدر گستاخ نبوده است که به يک
کالسکه ران يا يک گداي کنار رود سن ، ناسزايي بدهد .
من خواهم مرد و تو خواهي زيست .
ا
ميد من آن است که هرگز در فقر زندگي نکني ، همراه اين نامه
يک چک سفيد برايت مي فرستم .هر مبلغي که مي خواهي
بنويس و بگير . اما هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني ،
با خود بگو : " دومين سکه مال من نيست . اين مال يک
فرد گمنام باشد که امشب يک فرانک نياز دارد ."
جستجويي لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ، اگر بخواهي ،
همه جا خواهي يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف مي زنم ، براي آن است که ازنيروي
فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم، من زماني
درازمدتي در سيرک زيسته ام، و هميشه و هر لحظه، بخاطر
بند بازاني که از روي ريسماني بس نازک راه مي روند،
نگران بوده ام، اما اين حقيقت را با تو مي گويم دخترم : مردمان بر
روي زمين استوار، بيشتر از بند بازان بر روي ريسمان نا استوار ،
سقوط مي کنند . شايد که شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان
تو را فريب دهد .آن شب، اين الماس ، ريسمان نا استوار تو
خواهد بود ، و سقوط تو حتمي است . شايد روزي ، چهره زيباي
شاهزاده اي تو را گول زند، آن روز تو بند بازي ناشي خواهي بود و
بند بازان ناشي ، هميشه سقوط مي کنند .
دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و
خوشبختانه ، اين الماس بر گردن همه مي درخشد .
اما اگر روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي ، با او يکدل باش ،
به مادرت گفته ام در اين باره برايت نامه اي بنويسد . او عشق را
بهتر از من مي شناسد. و او براي تعريف يکدلي ، شايسته تر از
من است . کار تو بس دشوار است ، اين را مي دانم .
به روي صحنه ، جز تکه اي حرير نازک ، چيزي بدن ترا نمي پوشاند.
به خاطر هنر مي توان لخت و عريان به روي صحنه رفت و
پوشيده تر و باکره تر بازگشت . اما هيچ چيز و هيچکس ديگر در
اين جهان نيست که شايسته آن باشد که دختري ناخن پايش را
به خاطر او عريان کند .
برهنگي ، بيماري عصر ماست ، و من پيرمردم و شايد که حرفهاي
خنده دار مي زنم . اما به گمان من ، تن عريان تو بايد مال کسي باشد
که روح عريانش را دوست مي داري.
بد نيست اگر انديشه تو در اين باره مال ده سال پيش باشد . مال
دوران پوشيدگي . نترس ، اين ده سال ترا پير تر نخواهد کرد...

دیدید چه قدر احساسی بود.
نظر فراموش نشه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید . تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1- ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
5- لطفا مجددا انگشت های شست را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم
جدا نمائید. انگشت دوم (انگش
2- چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید.
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند.
4- سعی کنید انگشتان شست را از هم جدا کنید. انگشت شست نمایانگر والدین است. انگشت های
شست می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
ت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان
همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6- اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک
نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7- انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن
حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان
نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
شست نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مشخصات یه پسر خوب
عروس خانم دوشیزه .........ـــ......... آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...
به عقد آقای .........ـــ........ در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن
?. هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است
4. هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن
5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله
6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که مرتبش مي کنن
7. بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن
8. به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين
9. انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن
10. هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن (کاش فقط نگاه بود )
11. بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن
12. چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ستاد فرماندهی آتش نشانی یزد ، عصر 13 خرداد امسال از برق
گرفتگی زن و شوهر نگون بخت در خانه شان - کوی منبع آب خیابان
سلمان فارسی - باخبر شد و به سرعت ناجیان ایستگاه های شماره 5
، 6 و 7 را به آنجا فرستاد.
از دست آنان اما کاری ساخته نبود چون تازه داماد 25 ساله و
همسرش در دم جان سپرده بودند.
بررسی های کارشناسان نشان می داد تازه داماد ، هنگام تعمیر
ناشیانه کولر بر اثر بی احتیاطی دچار برق گرفتگی شد.همزمان ،
نوعروس که شاهد رخداد تلخ بود برای نجات شریک زندگی اش اقدام
کرد که وی هم دچار برق گرفتگی شد و هر دو جان خود را از دست
دادند.
مدیر عامل آتش نشانی یزد اظهار داشت: همه ساله با وجود آموزشها
و هشدارهای مکرر کارشناسان این سازمان متاسفانه شاهد حوادث
ناگوار مشابه هستیم.
«حیدری» به مردم هشدار داد : برای تعمیر دستگاه های برقی ، ضمن
رعایت اصول ایمنی و اطمینان از قطع برق ، حتما از متخصصان بهره
بگیرید.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، با صدور جواز دفن ، جنازه
های زوج یزدی به خاک سپرده شد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در صورتيكه تاريخ تولد شما در:
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.
--------------------------------------------------------------------
قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.
شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.
نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.
خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.
سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.
طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.
صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.
زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم
ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.
خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.
نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.
ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.
ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.
نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.
سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.
زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.
قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ، بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.
آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.
سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.
سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.
كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد




خانمي در زمين گلف مشغول بازي بود. ضربه اي به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بيشه زار کنار زمين شد. خانم براي پيدا کردن توپ به بيشه زار رفت که ناگهان با صحنه اي روبرو شد.
قورباغه اي در تله اي گرفتار بود. قورباغه حرف مي زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کني، سه آرزويت را برآورده مي کنم.
خانم ذوق زده شد و سريع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتي شرايط برآورده کردن آرزوها را بگويم. هر آرزويي که برايت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا براي همسرت برآورده مي کنم!
خانم کمي تامل کرد و گفت؛ مشکلي ندارد.
آرزوي اول خود را گفت؛ من مي خواهم زيباترين زن دنيا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زيباترين شوي شوهرت ۱۰ برابر از تو زيباتر مي شود و ممکن است چشم زن هاي ديگر بدنبالش بيافتد و تو او را از دست دهي.
خانم گفت؛ مشکلي ندارد. چون من زيباترينم، کس ديگري در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزويش برآورده شد.
بعد گفت که من مي خواهم ثروتمند ترين فرد دنيا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر مي شود و ممکن است به زندگي تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوي سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرايي برآورده کرد.
خانم گفت؛ مي خواهم به يک حمله قلبي خفيف دچار شوم!
نکته اخلاقي: خانم ها خيلي باهوش هستند. پس باهاشون درگير نشين.
شایدم خیلی خنگ هستن
مرد دچار حمله قلبي ۱۰ برابر خفيف تر از همسرش شد!!!!

این پینوکیو تو این چت روم هم دست از دروغ گویی بر نمیداره.![]()
زمانیکه خانه اسکات آتش میگیرد و این مرد جوان در داخل شعلههای آتش گرفتار میشود بولداگ پیر با زحمت فراوان به داخل خانه شعلهور میرود و اسکات را در حالیکه به خاطر استنشاق دود بیهوش شده بوده با دندان بر روی زمین میکشد و وی را از خانه آتش گرفته خارج میکند.
اسکات معتقد است بولداگ پیر سگ بسیار باهوشی است و این کار را برای تشکر از وی به خاطر اینکه نگذاشته دامپزشک وی را بکشد انجام داده است.
بولداگ پیر در روزهای پایانی عمرش از ماموران آتشنشانی نشان شجاعت دریافت کرد.
ویلای 500 میلیون دلاری



سلام چطورید!!!!؟؟؟؟؟؟؟ امید وارم حالتون خوب باشه
!!!!حال کردید اندازه ی یک قصره!!!!!!!!!
سلام چطورید!!!!؟؟؟؟؟؟؟ امید وارم حالتون خوب باشه!!!!![]()
1. جیباتو Search می کنه!
2. پولاتو Delete می کنه!
3. خانوادتو Edit می کنه!
4. ارتباط با دوستاتو Cut می کنه!
5. دفترچه تلفن موبایلتو Scan می کنه!
6. خوشیاتو Cancel می کنه!
7. آخرش هم مخت Hang می کنه!!!
حال کردید!!!! نظر فراموش نشه!!!![]()
اگر میخواهید بدانید به{ادامه مطلب} بروید.
اگه خوشتون اومد نظر بدید. اگر نیومد هم نظر بدید
ادامه مطلب...





















